درباره نویسنده
نسرین
  • صفحه نخست
  • آرشیو وبلاگ
  • تماس با من
  • فید وبلاگ
نویسندگان وبلاگ
  • بارون
صفحات اختصاصی
مطالب اخیر
  • وطنم ایران
  • یکی که مثل هیچ کس نیست...
  • اقرار میکنم...
  • بازیگر
  • خواب دیشبم :-/
  • سه‌شنبه ٢٢ آذر ۱۳٩٠
  • کربلا اینجاست...!
  • بابا
  • جمعه ٤ آذر ۱۳٩٠
  • حال همگی ما خوب است....
  • یکشنبه ٢٢ آبان ۱۳٩٠
  • شنبه ٢۱ آبان ۱۳٩٠
  • رضا امیر خانی ...
  • نمیدانید...!
  • یه لقمه نون حلال
  • زندگی به سبک عاشقی
  • واقعا بدون شرح!
  • این غده سرطانی...
  • لذت های گم شده زندگی 1
  • اینجا امن است...!
  • سه‌شنبه ٢۸ تیر ۱۳٩٠
  • یکشنبه ٢٦ تیر ۱۳٩٠
  • شب نیمه شعبان
  • حالا که آمده ای
  • شاپرک
  • دوشنبه ۳٠ خرداد ۱۳٩٠
  • BIRTHDAY
  • یه جمله خوشگل
  • دوشنبه ۱٦ خرداد ۱۳٩٠
  • یه جمله واقعی !
کلمات کلیدی مطالب
     
آرشیو وبلاگ
  • عناوین مطالب
  • بهمن ٩٠
  • دی ٩٠
  • آذر ٩٠
  • آبان ٩٠
  • مهر ٩٠
  • شهریور ٩٠
  • امرداد ٩٠
  • تیر ٩٠
  • خرداد ٩٠
  • اردیبهشت ٩٠
  • اسفند ۸٩
  • بهمن ۸٩
  • دی ۸٩
  • آذر ۸٩
  • آبان ۸٩
  • مهر ۸٩
دوستان من
  • برای تو مینویسم آسمانم
  • آسمان آبی
  • پنجره
  • یه شوهرم نداریم
  • بوی باران.عطر خاک
  • برای هر باران دستهایت را به جای من خیس کن!
  • نوشته های یه مامان
  • اخبار فناوری اطلاعات
  • شبکه اجتماعی بهشت من
  • باشگاه مدیران و متخصصان
کدهای اضافی کاربر



جشن بارون
کاش در کتاب قطور زندگی سطری باشیم به یاد ماندنی نه حاشیه ای از یاد رفتنی
وطنم ایران
نویسنده: بارون - جمعه ٢۱ بهمن ۱۳٩٠

اینجا ایران است.وطن مهربان من..این روزها هیچ کس چشم دیدن وطن من را ندارد..

همه مان عاشق ایرانیم.این را مطمئنم.حتی اگر زندگی کردن در آن برایمان سخت باشد.کافی است چند روزی از وطن دور باشیم.آن وقت است که دلمان می خواهد خاکش را ببوسیم.امتحانش خیلی سخت نیست..

فردا روز بزرگی برای وطنمان است.فردا ایران مان به همه نشان خواهد داد که برخلاف تلاش جهان هنوز سرپاست.

همین عنوان را در کوچه های بغلی  بخوانید… 


     چه صبری دارد خدا (سجاد رامشت) / یادداشت های اتفاقیه (یوسف شیروانیان) / وقتی دلم تنگ می شود (مژده شاه نعمت الهی) / بوی باران عطر خاک (باران سادات) / پرسه خیال (رضوان پری) /  میثاق ( زینب حیدری) / انتهای بیراهه (ف@طمه) /حرف های نزدیک ( مرمری) /  ترخون (مهدی زرین قلم) / پنجره ( محمد رضا) / طنز تلخ، قهوه اسپرسو (ما، ریحانه) / مینی تاک (هانیه) / ذهن مرا دنبال کنید (محمد الف) / سین عین طا / جشن بارون(نسرین)  / روزهای من (یک بنده ی خدا) / رضــا دل(محمد) / پسر خاک (ساجد) / نامه ها (امید حق گویان) / ما که رفتیم(محمد) / ملکه نیمه شرقی / .:ساعت25 / به همین زودی (مهشید) / دری وری های یک کیبورد به دست / صور اسرافیل(زهرا) / خانوم مهندس می نویسد / به قلم آنها که به بهشت نمی روند ( سحر ) / مکتوب(علی) /امروزه / خدا - عشق - امید ( زهرا ) / دلواپسی هایم زیر باران ( یوسف )  / مرد کاغذی (ابراهیم ) / زمزمه ی قاصدک های بی خبر(زری) / امید قلب ما روزی مثال نور می آید(مرصاد) /با طعم توت فرنگی(توت فرنگی)/Always in All Ways /وبکده (فاطمه)/میدونم یکی هست که همیشه حواسش به منه (the scorpio)/فتوسنتز کرفس / رهگذر (ستاره) /دادارآباد (حیدری هائی)/پرسه در باران/حرف هایی از جنس نـیـــروانـا(نـیـــروانـا) /این نیز نگاهی ست به افتادن یک سیب...(مداد سفید)/رندان( مانے) /متولد ماه تیر /دنیای کاسـپر / paradise110 / نزدیکم(سین میم آ) / خاکسترکهایم ( زهرا) / shadow / ژی / ملچ مولوچ های وروجک و خاله ریزه / 

 

نظرات ()



یکی که مثل هیچ کس نیست...
نویسنده: بارون - جمعه ٢۳ دی ۱۳٩٠

فردا اربعین است و از زمانی که یادم می آید همیشه مراسم نذری پزان و بعد هم عزاداری داشتیم.هر سال همه برای کمک می آیند ولی هیچکس انداره مادر خسته نمی شود.هرسال شبی مثل امشب کمر و پاهایش دیگر توان حرکت ندارند اما صاحب عزا خودش به او قدرتی می دهد تا مراسم مثل همیشه آبرومند برگزار شود.

این پست برای مادرم است.کسی که مثل هیچ کس نیست.کسی که اگر نبود من نمیدانستم چه کسی را به عنوان بهترین دوست انتخاب می کردم..مادر من سوای تمام مادران است.او یک فرشته است.یک فرشته واقعی که فقط بال ندارد.اما از خدا پنهان نیست از شما چه پنهان وقتی به نماز می ایستد من بالهایش را  می بینم..

~~فکر می کردم نمیتوانم پست امشب را بنویسم.چون هم امتحان داشتم و هم شب اربعین بود اما موضوع قشنگش وادارم کرد به نوشتن..ممنون از تمام بچه های بالا تو کوچه پس کوچه های کاغذی.

همین عنوان را در کوچه های بغلی  بخوانید…

     چه صبری دارد خدا (سجاد رامشت) / یادداشت های اتفاقیه (یوسف شیروانیان) / وقتی دلم تنگ می شود (مژده شاه نعمت الهی) /بوی باران عطر خاک (باران سادات) / پرسه خیال (رضوان پری) /  میثاق ( زینب حیدری) / انتهای بیراهه (ف@طمه) /حرف های نزدیک ( مرمری) /  ترخون (مهدی زرین قلم) / منتظر پرواز / پنجره ( محمد رضا) / طنز تلخ، قهوه اسپرسو (ما، ریحانه) /  بی تو با تو بودن (سحر،طه) /مینی تاک (هانیه) / ذهن مرا دنبال کنید (محمد الف) / سین عین طا / جشن بارون(نسرین)  / روزهای من (یک بنده ی خدا) / رضــا دل(محمد) / پسر خاک (ساجد) / نامه ها (امید حق گویان) / ما که رفتیم(محمد) / ملکه نیمه شرقی / .:ساعت25 / به همین زودی (مهشید) /دری وری های یک کیبورد به دست / صور اسرافیل(زهرا) / خانوم مهندس می نویسد / به قلم آنها که به بهشت نمی روند ( سحر ) /پرسش های علی ( علی) / زنبور ( علی ) /امروزه / خدا - عشق - امید ( زهرا ) / دلواپسی هایم زیر باران ( یوسف )  / مرد کاغذی (ابراهیم ) / زمزمه ی قاصدک های بی خبر(زری) / امید قلب ما روزی مثال نور می آید(مرصاد) /با طعم توت فرنگی(توت فرنگی)/Always in All Ways /وبکده (فاطمه)/میدونم یکی هست که همیشه حواسش به منه (the scorpio)/فتوسنتز کرفس / رهگذر (ستاره) /دادارآباد (حیدری هائی)/پرسه در باران/حرف هایی از جنس نـیـــروانـا(نـیـــروانـا) /این نیز نگاهی ست به افتادن یک سیب...(مداد سفید)/رندان( مانے) /

 

نظرات ()



اقرار میکنم...
نویسنده: بارون - جمعه ٩ دی ۱۳٩٠

 

اقرار می کنم که اگر او نبود من بزرگترین اشتباه زندگی ام را مرتکب نمی شدم و اگر این اشتباه را نمی کردم تو نبودی... پس از بودن نحس او خوشحالم

نظرات ()



بازیگر
نویسنده: بارون - جمعه ٢٥ آذر ۱۳٩٠

ای بازیگر گریه نکن ما هممون مثل همیم.صبح ها که از خواب پا میشم،نقاب به صورت می زنیم.یکی معلم میشه و یکی میشه خونه بدوش یکی ترانه ساز میشه،یکی میشه غزل فروش..کهنه نقاب زندگی تا شب رو صورت های ماست.گریه های پشت نقاب مثل همیشه بی صداست..کاشکی میشد تو زندگی ما خودمون باشیم و بس.تنها برای یک نگاه، حتی برای یک نفس.تا کی به جای خود ما ، نقاب ما حرف بزنه..تا کی سکوت و رج زدن نقش نمایش منه..؟...هر کسی هستی یه دفعه قد بکش از پشت نقاب.از رو نوشته حرف نزن رها شو از پیله خواب.نقش یک دریچه رو ، رو میله قفس بکش.برای یک بار که شده ، جای خودت نفس بکش.

پی نوشت 1 : همیشه اولین چیزی که به ذهنم خطور میکنه معمولا بهترینه.این بار هم با خوندن موضوع این هفتهیکی از آهنگ های قمیشی اومد تو ذهنم.پس نوشتمش.

پی نوشت 2: ویژه نامه صوتی حضرت عشق علیه السلام رو از لینک  زیر میتونین ببینین :http://www.koocheha.com/Magazines/V.moharram/eshgh.html

 

همین عنوان را در کوچه های بغلی  بخوانید… 


     چه صبری دارد خدا (سجاد رامشت) / یادداشت های اتفاقیه (یوسف شیروانیان) / وقتی دلم تنگ می شود (مژده شاه نعمت الهی) / بوی باران عطر خاک (باران سادات) / پرسه خیال (رضوان پری) /  میثاق ( زینب حیدری) / انتهای بیراهه (ف@طمه) /حرف های نزدیک ( مرمری) /  ترخون (مهدی زرین قلم) / منتظر پرواز / پنجره ( محمد رضا) / طنز تلخ، قهوه اسپرسو (ما، ریحانه) /  بی تو با تو بودن (سحر،طه) / مینی تاک (هانیه) / ذهن مرا دنبال کنید (محمد الف) / سین عین طا / جشن بارون(نسرین)  / روزهای من (یک بنده ی خدا) / رضــا دل(محمد) / پسر خاک (ساجد) / نامه ها (امید حق گویان) / ما که رفتیم(محمد) / ملکه نیمه شرقی / .:ساعت25 / به همین زودی (مهشید) / دری وری های یک کیبورد به دست / صور اسرافیل(زهرا) / خانوم مهندس می نویسد / به قلم آنها که به بهشت نمی روند ( سحر ) / پرسش های علی ( علی) / زنبور ( علی ) /امروزه / خدا - عشق - امید ( زهرا ) / دلواپسی هایم زیر باران ( یوسف ) / وب نوشت های یک دانشجو ( مرتضی طاهری ) / مرد کاغذی (ابراهیم ) / زمزمه ی قاصدک های بی خبر(زری) / امید قلب ما روزی مثال نور می آید(مرصاد) /با طعم توت فرنگی(توت فرنگی)//Always in All Ways /وبکده (فاطمه)/میدونم یکی هست که همیشه حواسش به منه (the scorpio)/فتوسنتز کرفس / رهگذر (ستاره) /دادارآباد (حیدری هائی)/پرسه در باران/حرف هایی از جنس نـیـــروانـا(نـیـــروانـا) /این نیز نگاهی ست به افتادن یک سیب...(مداد سفید)/رندان( مانے) /

 

نظرات ()



خواب دیشبم :-/
نویسنده: بارون - چهارشنبه ٢۳ آذر ۱۳٩٠

دیشب وقتی یهو از خواب پریدم حس کردم اگه تکون نخورم یه اتفاقی برام میفته.قلبم آروم ولی خیلی محکم می تپید.مثل یه ماهی که از آب بیرون افتاده باشه و نفسهای آخرشو عمیق بکشه..انگار خون به قلبم نمی رسید..خودمو کشیدم رو بالش و به خوابم فکر کردم.یادم افتاد داشتم با یکی که ازش بدم میاد دعوا می کردم.یکی که مهارتش تهمت زدن به دیگرانه.بزرگترین سرگرمیش غیبت کردن و چشم چرونیه.اونوقت تمام اینها رو پشت ریش هاش قایم کرده و شده عضو فعال بسج دانشگاه و همه حاج ... صداش می کنن.این جور آدما زیاد شدن تو جامعه ما و اسم بسیج و بسیجی رو خراب کردن .اینا گند زدن به اعتقاد مردم..کاش همونجور که تو خواب لگدکوبش کردم ، میتونستم تو واقعیت هم این کارو بکنم.اما حیف که غرور و شخصیتم حتی اجازه چشم تو چشم شدن با این آدما رو بهم نمیدن 

نظرات ()



 
نویسنده: بارون - سه‌شنبه ٢٢ آذر ۱۳٩٠

امروز تو کلاس روی تخته یه جمله دیدم که جوابی بود برای تصمیمی که تو دلم گرفته بودم و نمی دونستم عملیش کنم یا نه ،انگار برای دلم فال گرفته باشم..دلم خواست اینجا بنویسمش :

بغض هایت را برای خودت نگه دار..گاهی سبک نشوی سنگین تری...

این یه جمله خیلی چیزها بهم گفت.

نظرات ()



کربلا اینجاست...!
نویسنده: بارون - چهارشنبه ٩ آذر ۱۳٩٠

 اینجا کربلاست...من نمی خواهم قبول کنم که باز مانده اهل کوفه هستم.دوست دارم بازمانده آن ایرانیانی باشم که با مختار خون خواهی حسین را کردند.

همین عنوان را در کوچه های بغلی  بخوانید… 


     چه صبری دارد خدا (سجاد رامشت) / یادداشت های اتفاقیه (یوسف شیروانیان) / وقتی دلم تنگ می شود (مژده شاه نعمت الهی) / بوی باران عطر خاک (باران سادات) / پرسه خیال (رضوان پری) /  میثاق ( زینب حیدری) / انتهای بیراهه (ف@طمه) /حرف های نزدیک ( مرمری) /  ترخون (مهدی زرین قلم) / پنجره ( محمد رضا) / منتظر پرواز /  طنز تلخ، قهوه اسپرسو (ما، ریحانه) /  بی تو با تو بودن (سحر،طه) / مینی تاک (هانیه) / ذهن مرا دنبال کنید (محمد الف) / سین عین طا / جشن بارون(نسرین)  / روزهای من (یک بنده ی خدا) / رضــا دل(محمد) / پسر خاک (ساجد) / نامه ها (امید حق گویان) / ما که رفتیم(محمد) / ملکه نیمه شرقی / .:ساعت ??:. / به همین زودی (مهشید) / دری وری های یک کیبورد به دست / صور اسرافیل(زهرا) / خانوم مهندس می نویسد / به قلم آنها که به بهشت نمی روند ( سحر ) / پرسش های علی ( علی)/ زنبور ( علی ) /امروزه / خدا - عشق - امید ( زهرا ) / دلواپسی هایم زیر باران ( یوسف ) / وب نوشت های یک دانشجو ( مرتضی طاهری ) / مرد کاغذی (ابراهیم ) / زمزمه ی قاصدک های بی خبر(زری) / امید قلب ما روزی مثال نور می آید(مرصاد) /با طعم توت فرنگی(توت فرنگی)//Always in All Ways /وبکده (فاطمه)/میدونم یکی هست که همیشه حواسش به منه (the scorpio)/فتوسنتز کرفس / رهگذر (ستاره) /دادارآباد (حیدری هائی)/پرسه در باران

 

نظرات ()



بابا
نویسنده: بارون - جمعه ٤ آذر ۱۳٩٠

بابایی کی برمیگردی پیشم ؟ وقتی فکر می کنم بیشتر از یک هفته از این انتظار لعنتی کشنده باقی مونده ، دیوونه می شم..دلم برا دستای مهربونت تنگ شده، واسه نگاهات که عشق ازشون می باره،واسه صدای قشنگت که وقتی حالت خیلی خوبه آهنگهای قدیمی رو می خونی،واسه بوی ادکلنت که من عاشقشم،واسه ریشهات که وقتی بلند می شن و  محکم بغلم می کنی میره تو صورتم،واسه وقتایی که خودمو برات لوس می کنم و تو میگی بیا بشین رو پام و من حس می کنم همون نسرین کوچولوی توام،واسه یکشنبه ها که از باشگاه میای و ما سر چایی آوردن برا تو دعوامون میشه..

بابا جونم نبودنت خیلی حس میشه تو خونه.زودتر برگرد تا همه به زندگی عادیمون برگردیم..باباییی عااااشقتممم...

نظرات ()



مطالب قدیمی تر »